محمد حسين مختارى مازندرانى

60

فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )

2 - به معناى قاعده استعمال مىشود ، مثل فرموده پيامبر اكرم ( ص ) : بنى الاسلام على خمسة اصول يعنى على خمس قواعد . 3 - معنايى مقابل فرع از آن اراده مىشود . چنان كه در باب قياس اين كلمه كابرد زيادى دارد . 4 - به معناى دليل نيز مىآيد . 5 - در تشخيص برخى از احكام ظاهرى يا تعيين وظيفه مكلّف ، همچون استصحاب يا برائت به كار مىرود « 1 » . اصول شرعى مقصود از اصول شرعى آن است كه از جانب شارع مقدّس در مقام شكّ و حيرت جعل گرديده و متضمن جعل حكم ظاهرى مىباشد . نظير استصحاب و برائت شرعى كه بازگشت آن به حكم شارع به اباحه مىباشد . اصالة الطّهارة و اصالة الحلّية نيز همانند برائت شرعى هستند . اصول عقلى منظور از اصول عقلى امورى است كه عقل بدان حكم مىكند و هيچگاه متضمّن جعل حكم ظاهرى از جانب شارع نمىباشد .

--> ( 1 ) - الاصول العامه للفقه المقارن ص 39 .